بادامچیان: کار ما ترور نبود، اعدام انقلابی بود

admin مهر ۲۳, ۱۳۹۱ ۰

متن زیر مصاحبه خیزش نو با اسدالله بادامچیان است که از نظر خوانندگان محترم می گذرد:

اول از خودتان برای ما و خواننده های خیزش نو بفرمایید

من متولد اول دی سال ۱۳۲۰ در تهران هستم، در خیابان ری در خانه ی استیجاری به دنیا آمدم و در نزدیکی خانه ی آیت الله کاشانی زندگی می کردیم برای همین از بچگی با مسائل سیاسی روبه رو بودم، الان هم در کوچه ی شهید رجایی زندگی می کنم و تمام عمرم در همین مناطق گذشت. از نظر خانوادگی پدرم  کسبه ی فرش بود. پدور مادرم از مبارزین مشروطه مشروعه بودند، و دایی ام هم از مبارزین انقلاب بود، برای همین سیاست بیشتر از خانواده ی مادر به من منتقل شد.

من هم در ده سالگی به اندازه ی اقتضایی سنی در  مبارزات ملی شدن صنعت نفت حضور داشتنم بعدها در گروه شیعیان و فداییان اسلام  شرکت می کردم، در دوران بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ با دوستانی که در مقاومت ملی نفت بودند همکاری می کردیم تا  این که  نهضت امام آغاز شد و در خدمت امام قرار گرفتیم، حزب موتلفه هم از آنجا شروع به کار کرد.

آیا در مجاهدین خلق هم شما فعالیت کردید؟

بله، من در سازمان مجاهدین خلق ایران چریک همه جانبی بودم، البته هیچ وقت مرا عضو نکردند. بعد هم که در زندان قصر به این موضوع  اعتراض کردم، گفتند، می خواستیم از نیرو یت استقاده کنیم، البته من به توصیه علما رفتم و بعد از اعلام فتوا بر ضد این جماعت به مبارزه با آن ها پرداختم. بعد از جریان آمدن امام جزو هفت نفر شورای مرکزی استقبال کننده از امام بودم. در انقلاب درکنار روحانیت ، مدرسین حوزه و موتلفه  و مسئول تبلیغات راه پیمایی ها بودم بعد از جریان پیروزی انقلاب در حزب جمهوری دبیر اجرایات حزب شدم، در شورای مرکزی هم حضور داشتم که بعد از انحلال  حزب در موتلفه ی اسلامی فعالیت می کردم، الان هم قائم مقام دبیر کل حزب هستم.

آقای دکتر حزب مشی مبارزاتی داشت، کشتن حسنعلی منصور هم توسط حزب  انجام گرفت خیلی ها معتقد هستند که امام از کشتن افراد به تعبیری اعدام انقلابی حمایت نمی کردند و این ایراد را به حزب می گیرند نظر جناب عالی در این مورد چیست؟

 موتلفه ی اسلامی بنابر نظر امام تاسیس شده است. در اوایل ۴۲ ایشان به ما فرمودند شما که برای خدا کار می کنید چرا در یک جمع فشرده کار نکنید و ما هم پذیرفتیم. که ایشان فرمودند، شما موتلف شوید که اسم ما هم از این جمله امام استخراج شد.تا پایان عمرشان از موتلفه راضی بودند سال ۶۷ که به خدمتشان رسیدیم، ایشان به ما فرمودند که شما را می شناسم و می دانم که شما برای خدا کار می کنید من شما را در همه جا دعا می کنم.

یعنی امام مشی مبارزاتی شما را قبول داشتند؟

امام در جریان کلیه کار های ما  بودند مدار بحث موتلفه روی ولایت است آن هم به خاطر حجت شرعی با متکی بودن بر روحانیت برای همین تا به حال التقاطی در مجموعه نداشتیم.  ما معتقدیم که کشتن حسنعلی منصور یک ترور یا یک قتل نبود که مذموم باشد بلکه اجرای حکم الهی بود که این در اسلام تعریف شده البته این به این معنا نیست که هر کس بخواهد می تواند این کار را کند بلکه زمانی که حکومت اسلامی نیست با حکم مجتهد جامع شرایط است که حسنعلی منصور هم همین طور بود. وقتی نظر مساعد آیت الله مطهری و آیت الله شهید بهشتی پیرامون از بین بردن منصور شنیده شد، موجب شد که شهید امانی برای استحکام نزد آیت الله میلانی که مرجع شناخته شده و موجه آن زمان بود بروند، که ایشان هم حکم شاه و حکم منصور داند که دست حزب به شاه نرسید ولی منصور را به جزایش رسید که موجب شد کاپیتالاسیون در ایران اجرا نشود. ما بعد از ۱۵ خراداد نظر حزب را به امام گفتیم که رژیم کارش از این حرف ها گذشته و ما باید با اسلحه با این ها مواجه شوید که امام فرمودندکه دیگران این کار را می کنند شما نکنید ولی بعد که دیدند دیگران شکست خوردند، گفتند انجام بدهید ولی از کسی اسلحه نگیرید که ما هم این کار را کردیم. و متقدیم که اما حرکت ما را تایید کردند.

بعد از حسنعلی منصور، خیلی از افراد را بازداشت می کنند که بعد ها یک مراسمی با عنوان جشن سپاس، شاه برگزار می کند که دوستان مذهبی و بچه های موتلفه در آن حضور داشتند آیا این به حرکت مبارزه صدمه نزد و خیلی ها را نسبت به مذهبی ها دل سرد نکرد؟

شما باید ببینید چرا علیه موتلفه چنین چیز هایی می گویند. این هم جشن سپاس نیست بلکه مراسمی بود که شاه ترتیب داده بود که بچه های مذهبی را خراب کند. آیت الله مهدوی کنی و انواری بعد از بحث با مجاهدین اعلام کردندکه سازمان مجاهدین کاملا مارکسیستی شد و این مخلوط بودن مسلمان های این فرصت سو استفاده ها به این جماعت می داد و این ها با نفاقی که داشتند بچه های مسلمان را فریب می دادند و این یک تاکتیک بود که ما صف خود را از این جماعت جدا کنیم، حالا آقای بهزاد نبوی و این ها آمدند بعد از انقلاب شروع کردن به این مسائل که این ها آدم های مرتجع بودند و نباید این کار را می کردند البته ما می دانستیم علیه ما حرف زیاد زده می شود ولی این کار را تکلیف شرعی می دانستیم و این یک نوع خالص سازی بود. منافقین در جواب ما می گفتند این صدای ساواک است که از حلقوم منتظری و طالقانی بیرون می آید.رژیم هم متوجه شد که نمی تواند با ما کنار بیاد برای همین خواستند ما را بایکود کنند، و سعی کرد ما را بدنام کنند که خیلی از ما را به سالنی در زندان قصر بردند از جمله آقایان انواری، عراقی، عسگرولادی کروبی،  وسط سالن پرده بود که ناگهان  پرده کنار رفت و یک توده ای ابتدا آمد و از شاه تشکر کرد که بچه ها در این فرصت کاری نتوانستند کنند و فیلم و عکس گرفته شد کل فیلمی هم که صدا و سیما پخش کرد ۳ دقیقه بود و این ها فقط می خواستند این شخصیت ها را نزد مردم  خراب کنند

یعنی شما می گویید از این اقدام خبر نداشتند!

بله اصلا این ها به طور غیر منتظره این کار را کردند، بردن زندانیان را به زندان قصر هم به طور اتفاقی بودکه این نقشه ی رژیم بود برای خراب کردن ما، البته با این حال ما به مبارزه ادامه دادیم.

این ها از حزبی که برای خدا کار می کند، می ترسند از حزب الله می ترسند از لیبرال ها و  همین حجتیه ها  نمی ترسند انجمنی که قوی ترین تشکل زمان شاه بود ، یادم است که مدرسه علوی که آیت الله بهشتی راه انداختند مال حجتیه نبود بلکه بر ضد مدرسه البرز آمریکایی ها بود ولی بعد ها به دست حجتیه ها افتاد. وگرنه این ها از این تیپ تشکل ها نمی ترسند. باید دید چرا علیه موتلفه این همه کار می کنند و چرا علیه بهشتی این همه کار کردند.

آقای دکتر به بعد انقلاب برسیم در مجلس دوم که شما هم حضور داشتید یک سری اختلافات بین مذهبی ها  که حول مسایل اقتصادی مثل قانون کار و اراضی  ایجاد شد خیلی ها این اختلافات را ناشی از نگاه فقهی متفاوت مثل فقه سنتی و پویا می دانستند، و نسبت هایی به بعضی مذهبی ها می دادند مثل شعار علما طرفدار سرمایه دار و خانان جدید این اختلافات را برای ما روشن کنید و دلیل رای نیاوردن خود را در انتخابات مجلس سوم بیان کنید

اختلافات اصلا مسئله فقهی نبود کما این که قبلا هم بین علما اختلاف بود ولی هیچ یک به این بی اخلاقی ها نرسیده بود کمی سیاسی و مقداری هم  به نظر بنده بیشتر قدرت بود و مقداری هم تفاوت دیدگاه بود، هر دیدگاهی می خواست خودشان را حاکم کند آن موقع هم این دفتر تحکمی ها به آقای مهدوی کنی تهمت اسلام آمریکایی زده بودند، که امام هم فضا را باز کردند که مردم بفهند که اسلام آمریکایی کی ها هستند آیا آیت الله مهدوی است یا همین افرادی که الان خارج هستند، واقعیت این است که برای این که این ها می خواستند خط واقعی شکل نگیرد این بازی های سیاسی را در آوردند که خیلی ها را  به این عناوین ها متهم کردند، باید گفت این ها معاویه گری کردند که این ها مدافع اسلام پابرهنه هستند، با خیافه های فریبکارانه می آیند و آخرشان کاخ نشین می شوند.

قضیه ی مجلس دوم که ۹۹ نفر مخالف نخست وزیری آقای میر حسین موسوی بودند و سرو صدای زیادی کرد که موجب شد خیلی از جناح راست در مجس سوم رای نیاورند را برای ما روشن کنید فکر کنم شما هم جز آن بودید !؟

بله من هم بودم. اما قضیه ی ۹۹ نفره، آقای مهندس موسوی را ما از قبل از انقلاب می شناسم خانم رهنورد دختر یک سرهنگ بود که آدم ناجوری بود و خودشان در خاطراتشان می گویند که پدرم خیلی آزاد منش بود. خود ایشان هم دانشجویان هنر زیبا بود که قبل انقلاب اوضاعش معلوم است این ها پیش حبیب الله پیمان می روند که یک روشن فکر ظاهرا چپ نما ولی باطنا در خط غرب است بود خیلی را هم فریب داد. دو تا ماشین داشت  که یکی قدیمی بود که در وقتی می خواست برای مردم صحبت کند استفاده می کرد و یکی دیگر که آن موقع خیلی گران قیمت بود که برای تفریح استفاده می کرد. افکارش التقاطی بود. این ها با پیمان رفیق شدن و ازدواج کردن  هر دو عضو جنبش مسلمانان مبارز بودند که فقط بیانیه می دادند  آقای موسوی که در حزب جمهوری آمد، آقای شهید آیت مخالفت کرد می گفت، این ها شاگرد پیمان و  مصدقی هستند و شاگرد پیمان  دست در دست آمریکا دارد آقای موسوی هم  خیلی انقلابی است که جوراب مرگ بر آمریکا می پوشید و من از این ها که ناگهان خیلی  انقلابی می شدند به شک می افتادم.  آقای لاجوردی معتقد بود این ها با منافقین در ارتباط هستند آقای آیت هم با انتصاب موسوی به وزارت خارجه مخالف بودندو به ما گفتند من با انتصاب او مخالفم و در مجلس اعلام می کنم حتی اگر از حزب من را کنار بگذارید و بعد یک تبلیغ جدی شد که می گفتند و نوشتند نخست وزیر امام ما هم هیچی نگفتیم اصلا امام به ایشان اعتقاد نداشت و بار ها از مطالب ایشان در نشریه حزب انتقاد کرد بعد که در دوره ی دوم حضرت  آقا نمی خواست ایشان را نخست وزیر کنند، بازی این ها هم شروع شد،  وضع به جایی رسید که آقای محسن رضایی رفتن پیش امام که اگر موسوی نباشه بچه دستشان از ماشه کنار می رود که این درست نبود بچه ها برای امام رفتند نه موسوی، که به نظر بنده این یک نوع تهدید بود فخرالدین حجاز ی به من گفت که بعضی از نمایندگان مصلحت نمی داند که آقای موسوی نخست وزیر نباشند بعد به دفتر امام هم نامه نوشتند امام هم بعد فرمودند من مصلحت نمی دانم که موسوی نخست وزیر  نشود ولی نماینده ها به تکلیف شرعیشان عمل کنند ما هم مانده بودیم که چی کار کنیم از طرف امام مصلحت را در انتخاب آقای موسوی می بینند و تکلیفی که امام می گویند برای ما رای ندادند به موسوی است برای همین  آیت الله مهدوی کنی و آیت الله یزدی به همراه ناطق نوری خدمت امام رسیدند، که امام تکلیف شرعی ما را معلوم کن. امام گفتند که من همان چیزی که گفتم و آن ها دوباره تکرار کردند و امام هم دوباره همان جمله را تکرار کردند آقای یزدی گفتند که این جواب سوال ما نشد امام هم گفتند من هر دو را می گویم و بعد هم ۹۹ نفر به آقای موسوی رای ندادند که حالا به این ۹۹ نفر انگ ضد ولایت فقیه زدند یادم است که آقای هادی غفاری هم در کاشان رفتند سخنرانی تندی علیه ما کرد و عده ای را ترقیب کرد که به سمت دفتر حزب بروند و شلوغ کنند. امام مجلسی ها را دعوت کردند و فرمودند، که آن هایی رای مخالف یا موافق دادند  به تکلیف شرعی شان عمل کردند. ولی این ها دست بردار نبودند تا این که یک روز  آقای هاشمی یک روز آمدند گفتند که امام از موضوع برخورد ها ناراحت هستند و فرمودند این ها تمام کنند اگر تمام نکنند من علیه این ها  اقدامی می کنم.

آقای دکتر قبول دارید که مواضع اقتصادی که حضرت امام داشتند نزدیک به جناح چپ به نخست وزیری آقای موسوی بودو در مجلس سوم هم این ها به دلیل این مواضع رای آوردند؟

بر این اساس این نوع تحلیل امام پشت بنی صدر هم بود ولی در واقع امام هیچ وقت پشت بنی صدر نبود و ایشان را قبول نداشت ولی اقتضا می کرد که از سیاست های دولت پشتیبانی کند. اما بحث اقتصادی که شما می گویید دو بحث بود یکی طبیعی است که در کشور ما  دو اقتصاد حاکم بود یک کاپیتالیستی  یکی هم چپ سوسیالیستی بود بخشی از اساتید دانشگاه چپی بودند و بعضی در حکومت هم لیبرال بودند که دولت بازرگان بود لیبرال بود و دولت موسوی سوسیال. ما با هر دو مشکل داشتیم و معتقد بودیم که باید اسلامی باشد ما با جیره بندی مخالف نبودیم باید در دوران جنگ حتما جیره بندی شود واقعا حرف ما این بود که گرفتار چنین مکاتبی نباشیم و ما واقعا در مباحثات هم بیان کردیم که باید اسلامی باشد متاسفانه این چپ روی و بعدش راست روی ها به ما ضربه زد.در مجلس سوم دفتر تحکیم وحدت می خواست رای بیاورد و نشستند نقشه کشیدن جنگ فقر و غنا را به راه انداختند و از این سو استفاده کردند و به ما انگ سرمایه داری می زدند. ولی ما هم برای خود دلایلی داشتیم.

خیزش نو شماره ۷۳

فرستادن دیدگاه »

What is 4 + 11 ?
Please leave these two fields as-is:
IMPORTANT! To be able to proceed, you need to solve the following simple math (so we know that you are a human) :-)