دکتر رزاقی: با سیاست تعدیل، عبور از بحران غیر ممکن است

admin مهر ۲۳, ۱۳۹۱ ۰

تحریم ها به ایران از کی شروع شد؟

تحریم ها به ایران، سابقه ای بسیار طولانی دارد و خیلی وقت است که شروع شده است. موضوع بر می گردد به زمانی که اقتصاد ایران، از یک اقتصاد سنتی به یک اقتصاد ظاهرا مدرن ولی کاملا وابسته تغییر می کند. در حدود ۹۰ سال پیش، اقتصاد ایران به گونه ای بوده که هر چه نیاز داشته، در داخل تولید می کرده و به عبارتی تقریبا خود اتکا بوده و ضربه پذیری از اقتصاد بیرونی (کشورهای خارجی) خیلی کم بوده است. با کشف و استخراج نفت از ایران توسط انگلیسی ها، وضع دیگری پیش می آید. کودتایی توسط رضا شاه، به کمک انگلیس ها شکل گرفت، اولین تهاجم اقتصادی بود، که بخش نرم این تهاجم، با ورود سرمایه داری توسط رضا شاه به ایران آغاز شد. شکل گیری سیاست های اقتصادی سرمایه داری، عمدتا توسط ایرانیان تحصیل کرده در خارج از کشور و  با همراهی انگلیس ها صورت گرفت. مهم ترین بخش این سیاست ها خصوصی سازی سرمایه داری بود. چون تا آن زمان چیزی به اسم خصوصی سازی در ایران وجود نداشت و دولت توانایی صلب مالکیت داشته است. ولی رضا شاه خصوصی سازی را با حمایت خودش، در ایران پیاده کرد. در آن دوران دولتمردان و حکام می گفتند، ما برای توسعه یافتگی باید هر چیز سنتی را از بین ببریم و تغییر دهیم.

تهاجم اقتصادی بعدی، بعد از ملی شدن صنعت نفت بود. کودتای آمریکایی ها سال ۱۳۳۲ در ایران. پس از شکل گیری این کودتا، در آمد نفتی محمد رضا شاه، بسیار زیاد شد و توانست سیاست های خودش و آمریکا را در ایران پیاده کند. این تاریخ تقریبا بعد از جنگ جهانی دوم بود، که تقاضای شدیدی به نفت وجود داشت و از ایران نفت فراوان صادر شد. صادرات نفت تا قبل از کودتا ۲۸ مرداد، حدودا ۳۰ میلون بشکه بود، ولی بعد از کودتا تا ۱۰ برابر افزایش یافت و به حدود ۳۰۰ میلیون بشکه رسید که حدود ۹۰ درصد نفت استخراجی ما صادر می شد. در آن زمان گفته می شد این اقدامات، برای توسعه کشور لازم است. _به این الگو در اقتصاد، الگوی نوسازی می گویند_ در زمان محمد رضا شاه، همین اوضاع اجرا شد و مبارزه با سنت ها، نقطه اشتراک پدر و پسر بود. این کار با اصلاحات ارضی ادامه پیدا کرد و باعث نفوذ این الگوی اقتصادی به روستاها شد. نتیجه ی این کار، حرکت به سمت خالی شدن روستاها، و مهاجرت به شهر ها بود، که بحران شدید اقتصادی (حتی در روستاهای که نیازهای خویش را تامین می کردند)به بار آورد. خب، بعد از این حرکت اقتصاد سرمایه داری با رشد و قدرت بیشتری وارد صحنه شد.

سیاست های اقتصادی بعد از انقلاب چگونه اتخاذ شد و تحریم ها هم اثری در این سیاست ها داشت؟

تهاجم سوم علیه ایران (که البته بهتر است اسم آن را پذیرش بگذاریم)، بعد از جنگ تحمیلی محقق شد. در آن زمان سیاست های اقتصادی ما با قانون اساسی خودمان به شدت زاویه داشت و با فرهنگ انقلاب و مردم ما بیگانه بود. اقتصادی که توسط صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به نمایندگی آمریکا به ۱۴۰ کشور جهان پیشنهاد شد و در ایرانِ بعد از جنگ نیز پذیرفته شد. سیاست تعدیل آمریکایی که در سال های ۱۹۷۰ و حدود ۱۳۵۰ ه.ش. ، در خود آمریکا باعث ایجاد بحران شدید شده بود. بحران های فعلی کشور نیز، ناشی از همان سیاست های تعدیل سال ۶۸ است.

از حدود ۸،۷ سال پیش به دلیل چند برابر شدن در آمد های نفتی کشور، در هر سال حدود ۸۰ ، ۹۰ و ۱۰۰ میلیارد در آمد نفتی داشتیم، در آمد هایی که به دلیل سیاست های تعدیل خرج کردیم، که نتیجه این شده که می بینیم. سالیانه ۸۰ ، ۹۰ میلیارد، برای اقتصاد مملکت نیاز است، ۲۰ ، ۳۰ میلیارد دلار برای تقاضاهای دلاری نیاز است، ۱۷ میلیارد دلار صرف خدمات می شود، هزینه ای برای تامین ارز سفرهای خارجی، هزینه های محصلین خارج کشور، که عده ای از آن ها هیچ وقت بازنمی گردد، تا هزینه های خروجی از کشور را با علم خود جبران کنند. همه ی این هزینه ها با دلار نفت و دلاری است که برای آن ها یارانه پرداخت می شود. یارانه یعنی چی؟ یعنی قیمت واقعی دلار و ارزش واقعی پول ما مثلا به ازای هر دلار ۵ هزار تومان است، ولی با یارانه دولتی، هزار تومان عرضه می شود. درست مثل دلار ۷ تومانی که در سال های ۴۲ تا ۵۷ قیمتش ثابت نگه داشته می شد. این در صورتی است که کشورهایی مثل ژاپن درست عکس این سیاست را اتخاذ کردند. ژاپن در ابتدا ارزش پولش را بسیار پایین گرفت، این کار باعث شد واردات بسیار سخت و هزینه بر شود. همین سیاست باعث رشد تولید داخلی ژاپن شد. ولی ما در این ۱۰ ، ۱۵ سال اخیر سیاست تثبیت نرخ ارز را پیش گرفتیم. نتیجه چه شد؟ همین اوضاعی که می بینیم. صنایع ایران عمدتا وابسته به مواد اولیه، قطعات، تکنولوژی، ماشین آلات و مواردی از دست می باشند. اوضاع به این صورت است که در صورت تهاجم آمریکا، از ما نفت نمی خرند و کالاهای دیگر را به ما نمی فروشند. بسیاری از صنایع دچار مشکلات جدی و اساسی شده اند و این است نتیجه تهاجمی که از ۹۰ سال پیش شروع شده است و آثار نابودگرانه ای در اقتصاد ایران داشته است و الان مشکلات را به وضوح می بینیم.

بخش خصوصی که الان حدود ۳۸۰ میلیارد دلار نقدینگی دارد و آن را وارد تولید نمی کند. بخش قدرتمندی به تحت عنوان وارد کننده و مغازه دار است. مغازه دارانی که تعداد آن ها به حدود ۳٫۵ میلیون رسیده است. این در حالی است که قبل انقلاب این تعداد، ۴۰۰ هزار نفر بوده است. ۳٫۵ میلیونی که با تولید داخلی همراهی ندارد و عمدتا همراه کننده اجناس وارداتی هستند.

نکته مهم دیگر این است که بعد از انقلاب هزار میلیارد دلار خرج کردیم و باید ۱۰۰ میلیون شغل دیگر ایجاد می کردیم. در همین ۷ ، ۸ سال اخیر ۷۰۰ میلیارد درآمد نفتی داشته ایم و خرج کردیم، در حالی که  ۱۲ میلیون شغل دیگر ایجاد کرده ایم. این تهاجم نرم و سنگین است که باعث شده کشور تولیدی نشود، با اینکه کارخانجاتی در کشور فعال هستند ولی عمدتا با  ظرفیت کار می کنند. بسیاری از کارخانه ها مواد اولیه را از خارج وارد می کنند، چون ارزان تر از داخل است. حدود ۱۵ هزار روستا بعد از انقلاب خالی شده است. حالا در این فضا دقت کنید، با توجه به بخش خصوصی، با توجه به واردات، با توجه به اینکه تولید کننده داخلی به وظیفه اش نمی تواند عمل نمی کند. با تولید خارجی و واردات اجناس با دلار ارزانِ یارانه ای، تولید کننده ها توان رقابت ندارند. به جای دلار ۵۰۰۰ تومانی دلار دولتی ۱۰۰۰ تومانی که به دست وارد کننده داده می شود. هر کسی هم سرمایه دار است و می رود خارج تفریح کند، باز از دلار دولتی ۱۰۰۰ تومانی استفاده می کند. این شرایط فعلی حاد است. حاد نه به معنای بحرانِ غیر قابل عبور؛ ولی با سیاست های فعلی تعدیل غیر قابل عبور است. مگر اینکه سیاست های دیگری را اتخاذ کنیم. که این سیاست ها در اقتصاد مقاومتی که رهبری گفتند قابل تحقق است. البته همین اقتصاد مقاومتی را در چارچوب سیاست های تعدیل تفسیر و اجرا می کنند. تغییر با این اوضاع به نظر من غیر ممکن است و باید برویم سراغ سیاست های دیگر.

خب حالا، بزرگترین دشمن ایران از خارج نیست، خود ایرانی ها هستند که اینگونه عمل می کنند و با این تدابیر دولت امکان تغییر اوضاع نیست.

راهکار خروج از این شرایط چیست؟

سیاست توزیع ارز یارانه ای را ترک کنیم. دلار هر چقدر می خواهد گران شود. بعد دلار را با کنترل شدید صرف مصارفی کنیم که رافع نیازهای مثل خوراک و دارو و از این جنس نیازها شود. برای حمایت از خرید ماشین آلات و تکنولوژی های ضروری صنایع ضروری، که باید توسط دولت تولید شوند. چون الان تولید کننده دولتی کار برایش سود آور و به صرفه نیست. وام می گیرد برای تولید، ولی می رود با این پول دلالی می کند. پس خود دولت باید صنایع تولیدی و قطعه سازی که تامین کننده نیازهای اصلی صنایع دیگر هست را تولید کند. صنایع صنعتی کننده، مثل هواپیما سازی، قطار سازی، کشتی سازی و امثاله. این ها وظیفه دولت است، بخش خصوصی چنین توانی ندارد. مثلا صنایعی که مواد اولیه پتروشیمی، ذوب آهن و فولاد را تشکیل می دهند و آن هایی که این تولیدات را به محصول نهایی تبدیل می کنند باید توسط دولت ایجاد شوند و بخش های بعدی را می توان به بخش خصوصی و تعاونی واگذار کند. این راهکار را باید دولت پیش بگیرد. نتیجه این کارهای دولت چه می شود؟ مواد اولیه ای که از خارج وارد می شوند، تامین می شوند.

اگر با یارانه، نیازهای اولیه صنایع و کشاورزی را تامین کنیم، یارانه را با تولید ارزان، به مرحله بعدی صنعت می دهیم. مثلا سویا و دانه های روغنی که ماده اولیه تولید روغن است. اگر به کشاورز یارانه بدهد تا دانه روغنی تولید کند، در نتیجه این دانه ها با قیمت ارزان به دست کارخانه روغن می رسد(چون قیمت تمام شده پایین می آید). الان همین بخش تولید روغن، با مواد اولیه خارجی کار می کند، خب الان اگر این اتفاق بیفتد تولید کننده داخلی نیازهای صنایع را برطرف می کند، با این کار چه اتفاقی می افتد؟ تولید داخلی با یارانه دهی به تولید کننده داخلی رشد می کند. علوفه برای دامداری، دانه های خوراک مرغ برای مرغداری، مواد اولیه داروسازی و … تامین می شود. با ادامه این روند طی ۷ ، ۸ سال با روندی مواجه می شویم که تولیدی است. بعد از آن با شناسایی دلالان و خرید و فروش کنندگان کاذب و گرفتن مالیات های براندازانه از آنها، جلوی کارشان را می گیریم. بانک ها، نظارت و شرایطی را به وجود می آورند که برای چنین کارهایی کسی وام نگیرد و وام به بخش تولید برسد.

نکته ی بعدی، خیلی از هم وطنان ما مسکن ندارند، مجبورند اجاره های زیاد بدهند. در صورتی که عده ای خانه خالی دارند و اجاره نمی دهند! اولا با کمک مردم این ها را شناسایی کنیم و مالیات های سنگینی از خانه خالی بگیریم. شرایط را برای خرید و فروش خانه برای دلالی از بین ببریم و این کار را ممنوع کنیم. یعنی فقط خانه خریدن برای مصرف و زندگی باشد. برای این کار از فرهنگ سازی و از رسانه کمک بگیریم – که الان دارد خلاف این کارها را تبلیغ می کند – تا بتوانیم از ظرفیت ها بهره مفید ببریم.

این فکر که هر فعالیت غیر تولیدی مشروع نیست، غیر از فعالیت هایی که مستقیما به تولید مربوطند. مثلا، الان ۵۰۰ هزار مغازه کافی است، ۳ میلیون تا از آن ها اضافی است. این مغازه دار باید در بستری، هزینه ی خود را به بخش تولید ببرد. مثلا اگر همه ی فعالیت های دلالی و کاذب به صورت عملی حرام و ضد ملی در بیاید. این نیازمند این است که ما به سمت فرهنگ خود حرکت کنیم.فرهنگ ما در گذشته فرهنگ تولیدی بوده، الان شده فرهنگ دلالی. این ها همه ضد صلاح ملی ماست. اگر این جوری جلو برویم، هیچ چیزی از ایران نمی ماند، خب پس الان در شرایط جنگ هستیم دیگر. پس همه باید برای مقابله با این جنگ مشارکت کنیم. بخشی با شناخت و جلوگیری افراد بیراه رونده، چه تولید کننده باشد، چه مغازه دار، چه صاحبان نقدینگی و سرمایه. خب، اگر این شرایط به وجود آید به جایی که باید می رسیم.

نقش دانشجو و دانشگاه چه می شود؟

دانشگاه های ما هم باید فضایش تغییر کند. دانشگاه های ما مرتبا لیبرال مفت خور تربیت می کند. در شرایط کنونی ما چیزی به اسم مالیات نمی شناسد، چیزی به اسم منافع ملی نمی شناسد، همه سود شخصی را دنبال می کنند. باید در دانشگاه ها اصول قانون اساسی را تعلیم دهند، اصول اقتصاد مقاومتی را تعلیم دهند، فرهنگ کار و فعالیت و فرهنگ مفید بودن برای دیگران، فرهنگ دینی کم مصرفی، کم خواستن برای خود، خواستن برای دیگران، یاری دادن به دیگران مخصوصا خانواده های کم درآمد که دچار مشکلات جدی هستند، این فرهنگ ها باید رواج پیدا کند.

پس جنگ فعلی جنگ نظامی نیست، ولی از جنگ نظامی براندازانه تر است. چیزی به اسم استقلال سیاسی به جای نمی گذارد. خیلی ترسناک تر است. چون خیلی از هم وطنان ما نمی دانند با کارهایی که می کنند به دشمن کمک مهاجم کمک می کنند، آگاه نیستند سود خود را می بینند و سودشان انقدر برای آن ها جذابیت داردکه فراموش می کنند که کارشان درست خواسته ی دشمن است.

نکته ی مهم این است که بایدجلوی فساد اقتصادی را گرفت، که مسئولین اقتصادی فعلی توانایی چنین کاری را ندارند. چون: ۱- اعتقاد ندارند. ۲- به شرایط فعلی احساس نارضایتی ندارند، فکر می کنند این شرایط گذراست، فکر می کنند که نیازی نیست کل ساختار را تغییر دهیم. مسئولینی که فرهنگ مصرفیِ بی بند و باری آشنا هستند، این فرهنگ که کشورهای دیگر هر چه دارند، ما هم می خواهیم. همه این ها از طریق درآمد نفت بوده و مسئولین اقتصادی هم احساس مسئولیت نکردند، فکر کردند که با این سیاست های تعدیل بازار را آزاد گذاشتند، گفتند اگر گرونی شد، دلار بیشتری عرضه می کنیم. خب اگر کالای داخلی گران شد، ما از خارج وارد می کنیم تا ارزان باشد، بعدش تولید کننده داخلی مجبور می شود قیمت ها را پایین بیاورد و بعدش ورشکست می شود. همه ی این ها آثار زیان بار تعدیل در دراز مدت است. دولت، دانشگاه ها و اساتید عموما تحت تاثیر سیاست های لیبرالی اقتصادی هستند، نئو لیبرالی آمریکایی، این ها تو مملکت ما درس داده می شود. در حالی که هیچ ایرادی از این سیاست ها گرفته نمی شود، مسئولین اجرایی هم تصور می کنند که نظریه ها ایرادی ندارد، اگر ایرادی هست از ماست. خب این ها فکر کردند که حالا تهاجمی نیست، کشور های دیگر مجبور نفت بخرند، می گویند که اگر کشورهای دیگر نفت ما را نخرند، خب گران می شود و سود ما بیشتر می شود. می گویند ما تحریم ها را دور می زنیم، آمریکا و غرب نفت نمی خرد، با آسیا می فروشیم، باز باور نکردند تهاجم است. برخی فکر کردند تهاجم کوتاه مدت است، در صورتی می بینیم که در حال ادامه پیدا کردن است، خب ولی ما راه حلی انتخاب نکردیم. همه اش دنبال این بودیم که یک جوری نفت را بفروشیم، نشد ارزان بفروشیم. خب فکر اینجا را نکردیم که اگر این ها نفت را نخریدند چه کنیم؟ اگر واردات ما، جلویش گرفته شد چه کنیم؟راجع به این فکر کردیم که نیازهای خود را در داخل برطرف کنیم. به یک چیز دیگر هم فکر نکردیم، اینکه این دلار ها و پس اندازهایی ارزی را به جای اینکه صرف تعادل قیمت های بازار کنیم و واردات کنیم. واردات به شیوه هایی که دلال ها مبالغی برای خودشان بردارند تبدیل شده است.

یکی از عمده تهاجم های به کشور بعد از جنگ، مدیرانی بودند که به اعتقاد به قانون اساسی از نظر الگو توسعه نداشتند، به جای اینکه سیاست های استقلال اقتصادی را در ایران پیاده کنند، همان چیزی که امام(ره) گفتند، همان چیزی که در قانون اساسی هست، به طرفی رفتند که وابستگی اقتصادی به وجود آورند، هم از نظر عینی و هم ذهنی.خروج انسان ها از کشور، خروج سرمایه ها از کشور، فعالیت های غیر تولیدی در کشور نشان دهنده ی نکاتی است که خدمتتون عرض کردم به این ترتیب دشمن قوی تر دشمن داخلی است که نمی توان به آن گفت دشمن، چون در برخی موارد عملکرد خود ما و خانواده ماست. دقت کنید اگر تهاجم نظامی بود، همه چی واضح بود، ضمن اینکه همان دوران هم عده ای جنگ نظامی را درک و پول پرست بودند و دلالی می کردند و امام(ره) هم تذکرها می دادند ولی گوش نمی کردند. ولی تعداد آن ها کم بود و مردم همگی آن دوران را درک کردند. ولی این تهاجم با این وضعی که دولت و رسانه ها پیش گرفته اند هنوز شناخته شده نیست.

به نظر شما بدترین تاثیر این سیاست های اقتصادی بر فضای اخلاقی- اجتماعی جامعه ما چگونه است؟

به نظر من بزرگترین تهدید، این است که نا امیدی به وجود آید. نا امیدی از اینکه مردم به این نتیجه برسند که نظام دینی نمی تواند اقتصاد را اداره کند. ایران در بین مردم دیگر کشور های اسلامی الگوست. این مردم به الگوهای سیاسی ایران امیدوارند. ولی ما از نظر اقتصادی الگویی نداریم. الگوی نظری داریم، ولی پیاده نکردیم. این الگوها را مردم مورد توجه قرار نمی دهند. الگوی آمریکایی را پیاده کردیم. پس همه باید روی تغییر وضع اقتصادی کار کنیم. مخصوصا رسانه ها. افرادی بیاورند که اقتصاد مقاومتی را لیبرالی تفسیر نکنند، با قانون اساسی تفسیر کنند. این امکان هست ما آرام آرام هوشیار شویم. ابتدا بخش نظری و نرم خود را آماده کنیم و بعد بخش سخت و عملی کار. البته این کارها ظرف یکی دو سال صورت نمی گیرد، حتی مدتی قیمت ها بالا می رود تا هزینه هایی که برای تولید داخل کردیم به بازدهی برسد، مثلا دلار می شود ۱۰ هزار تومان و این عیبی ندارد. ولی به جایی می رسیم که آنچه درد داخل است ارزان تولید می شود. مستقل می شویم و بعد به نیازمندان تولیدی، یارانه می دهیم تا رشد کند و بعد از آن قیمت ها که بالا برود، دستمزد ها هم بالا می رود، عدالت بهتر تامین می شود. با این تفاوت که تولید داخلی لَنگ فروش نفت وابسته کننده و درمانده کننده نیست. بعداز آن از تولید خود مصرف می کنیم و لزومی ندارد از خارج وارد کنیم و بعد شرایط اقتصادی باعث می شود بی نیاز شویم. مقاومت نتیجه می دهد، صنعتی می شویم. مثل صنایع دفاعی که مستقل است و از کشورهای خارجی بی نیاز است ولی مشروط به یاری و دخالت مستقیم دولت، برای بهبود اقتصاد.

فرستادن دیدگاه »

What is 5 + 6 ?
Please leave these two fields as-is:
IMPORTANT! To be able to proceed, you need to solve the following simple math (so we know that you are a human) :-)