گفت و گو با دکتر واحدی در مورد دوران داشجویی

admin مهر ۱۲, ۱۳۹۶ ۰
گفت و گو با دکتر واحدی در مورد دوران داشجویی

ابتدا یک بیوگرافی از خودتان بگویید.
بیوگرافی تحصیلی؟
آره، تحصیلی …
 من ورودی سال ۷۸ کارشناسی رشته فیزیک دانشگاه تبریز بودم؛ تا سال ۸۳ونیم ارشد را در دانشگاه شریف بودم که در ۳ ترم ارشد را تمام کردم. از سال ۸۳ونیم تا ۹۰ هم دوره دکتری را در دانشگاه شریف گذراندم، یعنی ۶ سال و نیم دوره دکتری طول کشید. از سال ۹۰ هم هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت شدم.
تخصصتان بیش‌تر در چه زمینه‌ای است؟
در زمینه‌ی لیزر، اپتیک و فتونیک؛ این‌ها تقریبن یکی هستند ولی تخصصی‌ترش این است که فتونیک بیش‌تر جنبه‌های مرتبط به تکنولوژی لیزر و اپتیک هست؛ بعضی‌ها هم این‌ها را جدا نمی‌کنند؛ این‌ها یک کم دعواهای زرگری است که خیلی مهم نیست! الان دارم در مورد  حسگرهای نوری کار می‌کنم؛ یعنی با فیبر نوری می‌شود سنسور ساخت. روی سنسورهای بیو سنسور کار کردیم؛ سنسور DNA کار کردیم؛ الان  داریم روی سنسور گاز کار می‌کنیم با فیبر نوری و یک مقدار هم سیستم‌های خورشیدی که انتقال نور خورشید با فیبر نوری به داخل ساختمان هست؛ یعنی یک لنز متمرکز کننده‌ی نور داریم که نور را روی فیبر نوری متمرکز می‌کند و با فیبر نوری، نور را می‌آوریم داخل ساختمان؛ دیگر سلول خورشیدی نداریم که نور را تبدیل کند به برق و بعد برق دوباره چراغ را روشن کند؛ خود نور را می‌آوریم.
چه استفاده‌ای از این نور می‌شود؟
مثلن یک جاهایی تو ساختمان پنجره ندارد؛ همین نور را می‌آوریم و به جای لامپ استفاده می‌کنیم؛ مثلن تو بانک‌ها که سطح زیاد است و پنجره کم، می‌شود برای نقاط تاریکش از این نور استفاده کرد. خوبیش این است که نور طبیعی است و ضررهای نورهای مصنوعی را ندارد و مصرف انرژی ندارد و نیاز به باتری و ذخیره انرژی نیست؛ همان نور مستقیم می‌آید تو ساختمان.
شما موقعی که ورودی بودید، چه دیدی به دانشگاه داشتید و به نظر شما الان دانشگاه چه فرقی با زمان شما دارد؟
سوال سختیه! عُمومن بچه‌ها آن رشته‌ای را که انتخاب می‌کنند را نمی‌دانند که چیست؛ تا تو مدرسه‌اند، وقتی می‌گویی مکانیک یا برق یا صنایع، هیچ دید خاصی ندارند، مگر یک اطلاعات کلی. ما هم تقریبن همین جوری بودیم؛ ما هم نمی‌دانستیم که این رشته‌ها مثلن فیزیک اصلن چیست. من اصلن قرار نبود بیایم دانشگاه؛ قرار بود بروم حوزه؛ به اجبار خانواده رفتم کنکور دادم و به اجبارشان آمدم دانشگاه، این از من! من وضعم خیلی بدتر بود ولی اصولن نمی‌دانستیم چیست؛ مثلن تو مدرسه از فیزیک خوشمان می‌آمد، می‌گفتیم حتمن دانشگاه هم همان است دیگر؛ آن تفاوتی که می‌گویید، این جاست. ما دانشگاه رفتنمان تقریبن مثل دبیرستان خواندن بود؛ یعنی شما تو دبیرستان نمی‌گفتید چرا باید درس بخوانم یا کم‌تر می‌گفتید چرا باید این را بخوانم؛ الان تو دانشگاه می‌گویید که مثلن چرا باید این درس یا رشته را بخوانم؟ ما تقریبن دانشگاهمان هم مثل دبیرستان بود؛ یعنی می‌گفتیم حالا این را باید بخوانیم دیگر… . این قدر دو دوتا چهارتا نمی‌کردیم که حالا کارش چه می‌شود و درآمدش چه جوری است و اصلن به درد می‌خورد یا نه؟ علاقه دارم یا ندارم؟ کلن سبک زندگی عوض شده است؛ یعنی نسل الان دیگر دبیرستانی‌هاشان هم می‌گویند چرا ما باید درس بخوانیم؟ شاید الان این قدر گسترده نشده باشد ولی تا چند سال دیگر مطمئن باشید که همین مسئله را شما تو دبیرستان دارید. الان تو دبیرستان تغییر رشته‌ها زیاد می‌شود؛ به نسبت قبل تغییر رشته‌ها خیلی زیاد شده است، یا اصلن ول می‌کند؛ زمان ما فرقش با شما این بود. الان بچه‌ها همه‌اش دو دوتا چهارتا می‌کنند؛ آن موقع بیش‌تر به خاطر خود علم می‌آمدند دانشگاه؛ یعنی مثلن می‌گفت فیزیک قشنگ است، بیایم فیزیک. الان به صورت آماری بخواهم به‌تان بگویم، آن سال‌هایی که من دانشگاه شریف بودم، تقریبن هیچ وقت اتفاق نمی‌افتاد که بچه‌هایی که المپیاد فیزیکی بودند -المپیاد جهانی را می‌گویم- تمام این‌ها می‌زدند برق شریف یا تک و توک مکانیک می‌زدند؛ در حالی که سال‌های قبل‌تر از آن، خیلی وقت‌ها اتفاق می‌افتاد که همه می‌زدند فیزیک، چون طرف به فیزیک علاقه داشت، ولی بعد دیگر بحث این شد که خب، علاقه که همه چیز نیست؛ بالاخره باید آدم دنبال کار و درآمد و این‌ها هم باشد. می‌خواهم بگویم که فرق نسل ما با نسل شما، تو همین خودش را نشان می‌دهد دیگر؛ شاید حالا دلیلش این بود که کار بود بالاخره، و کم‌تر بی‌کاری بود. به نظر من شاید دلیل اصلیش این است که آن دیدی که مردم نسبت به علم داشتند، دارد کم‌تر می‌شود؛ یعنی مردم بیش‌تر به زندگی نگاه می‌کنند تا این که من چه چیزهایی بلدم یا بالاخره این که زندگیم سر و وضعش چه جوری است یا به خاطر رقابت‌های شدیدی که تو سطح زندگی وجود دارد، باعث می‌شود که مردم کم‌تر به این علایق بنیادی‌شان اهمیت بدهند.
ولی خب می‌بینیم که تغییر رشته‌ها تو دانشگاه زیاد است؛ این به نظرتان مثبت است یا نه؟
یه عده‌ای هستند که بالاخره طبق فشار خانواده یا جو اجتماع، رشته‌ای را انتخاب کردند، بعد می‌آیند تو فوق‌لیسانس رشته‌شان را عوض می‌کنند. خیلی‌ها مثلن تو همین کنکور می‌آمدند می‌گفتند که من رتبه‌ام خوب شده، به فیزیک علاقه مندم؛ من راستش نمی‌گویم که بیا فیزیک؛ می‌گویم شما می‌توانی تو فوق‌لیسانس بروی یا دو رشته‌ای بکنی، چون فردا بیاید تو این رشته و بگوید من را بی چاره کردی که من نمی‌توانم پاسخ‌گو باشم. چیزی که هست این است که این‌ها توی انتخاب‌های بعدی افراد می‌توانند تاثیرگزار باشد که رشته‌اش را عوض کند، ولی خلاصه می‌خواهم بگویم که نسل ما یک مقدار کم‌تر این بود؛ ما وقتی لیسانس می‌خواندیم، مثل این بود که دبیرستان می‌خواندیم؛ فرق ما با شما این بود.
دوران دانشجویی نمره برای‌تان مهم بود؟
دوران دانشجویی، دو برهه داشت؛ تو دوره‌ی لیسانس، تقریبن سه سال اول اصلن مهم نبود؛ سال اول که اصلن خود لیسانس هم مهم نبود، چون واقعیتش اصلن نمی‌دانستم برای چه این جا هستم، چون با اجبار خانواده آمده بودم، ولی با یک اتفاقی به درس علاقه‌مند شدم؛ آن اتفاق هم این بود که اول درس‌ها را خواندم؛ دوم این که یک رفیقی داشتم که باید به آن درس می‌دادم و یک مقداری کمکش می‌کردم به لحاظ علمی؛ همین درس‌دادن باعث شد که بیش‌تر بفهمم و علاقه‌مند بشوم، چون می‌گویند یک چیزی را که می‌خواهی خوب بفهمی، یادش بده به یک کسی؛ بعد علاقه‌مند شدم ولی باز نمره برایم مهم نبود، ولی سال چهارم فکر می‌کنم یک کم افتادم تو خط نمره بازی و این‌ها، ولی تو ارشد واقعن دیگر افتضاح شد و فقط دنبال نمره بودم و به طرز مشمئز کننده‌ای نمره دوست شده بودم و می‌خواستم معدلم بالا بشود؛ این ادامه داشت؛ تا سال اول دکتری هم این جوری بود؛ تا سال دوم که به اصل خودم برگشتم و گفتم برای چه نمره بالا باشد و فلسفه‌ی نمره چیست و دوباره بحث‌های فلسفی آمد تو ذهنم و دوباره بی‌خیال نمره شدم. البته دیگر درسی هم به آن صورت نداشتیم چون سال دوم دکتری دیگر خیلی کم هست درس.
در زمان دانشجویی فعالیت‌های جانبی هم داشتید؟
به صورت پارتیزانی؛ در تشکل‌ها دو تیپ افراد داریم؛ یک تیپ آن‌هایی که پای کارند و اصولن همیشه هستند و یک جورهایی درس‌هاشان را هم بنده‌های خدا مجبورند هزینه کنند دیگر؛ چه از درس، چه از زندگی می‌زند دیگر خواه، ناخواه…؛ هستند و باید باشند این افراد، اما دسته دوم افرادی هستند که اگر کاری باشد کمک می‌کنند و می‌روند پی کارشان؛ زمان جنگ هم جالب است که برای‌تان بگویم همین جوری بوده؛ یعنی یک عده بودند که آن‌ها کل جنگ تو جبهه بودند، یه عده هم مثلن دانش‌آموزها، حوزوی‌ها و بازاری‌ها در روزهای منتهی به عملیات می‌آمدند و خیلی از شهدا را نیز همین عزیزان تشکیل می‌دهند، دسته‌ی دیگر کف کار بودند؛ یعنی زندگی‌شان جنگ بود. جالب است که هر دو طیف نیز خاطره نوشته‌اند، مثلن کتاب‌های «وقتی که مهتاب گم شد» و «نورالدین پسر ایران» را همین آدم‌های کف کار نوشته‌اند. در دوران دانشجویی ما پارتیزانی عمل می‌کردیم؛ مثلن می‌گفتند فلان جا تجمع است، می‌رفتیم؛ می‌گفتند فلان کارِ نشریه با شماست، می‌کردیم. مشکلی که هست این است که غالبن لیسانسی‌ها در کارهای تشکیلاتی هستند و در دوره فوق لیسانس، دانشجوها از این کارها کنار می‌کشند؛ این مسئله، وقتی دانشجو برای دوره‌ی ارشد به دانشگاه دیگری برود، بیش‌تر بروز دارد. در مدل کار تشکیلاتی جای بحث است.
به نظر شما دانشجو باید کار سیاسی بکند یا نه؟ چه طور باید باشد؟ تعریف‌تان از کار سیاسی چیست؟
کف کار این است که دانشجو باید تحلیل داشته باشد و نسبت به مسائل جامعه بی‌خیال نباشد و موضع بگیرد. عده‌ای فقط فعالیت علمی می‌کنند؛ گروهی اما نه فعالیت علمی دارند و نه سیاسی و اجتماعی! این طور به نظر من خیلی بد است؛ فعالیت باید در حد وسع و علایق وجود داشته باشد. جالب است برای شما بگویم در حوزه نیز دو تیپ آدم وجود دارد؛ یک گروه داریم که کار علمی می‌کنند و مرجع می‌شوند؛ گروه دیگری نیز هست که به مسائل اجرایی برسند؛ مثلن مسئول نهاد رهبری دانشگاه یا مسئولان قوه قضائیه. دانشگاه هم همین طور است؛ یک نفر رئیس دانشگاه می‌شود و دیگری مسئول اجرایی. آن چه که واضح است، این است که رئیس نمی‌تواند فقط علمی باشد و به‌تر است اجرایی نیز باشد؛ به‌ترین سازنده‌ی افراد برای مدیران اجرایی آینده‌ی کشور، کار تشکیلاتی دوران دانشگاه است؛ تجربه‌ای برای ارتباط گرفتن با افراد و کار کردن گروهی. کسی که فقط درس می‌خواند، نمی‌تواند مدیر اجرایی خوبی شود؛ کار را خراب می کند؛ کار تشکیلاتی موجب رشد اجتماعی و شخصیتی فرد می‌شود. من در این اواخر، این اردوهای جهادی را تجربه کردم، خیلی جالب بود. آموزش و پروش ما امروز به بچه‌ها چه یاد می‌دهد؟ صرفن درس را توی کله‌ی دانش‌آموز می‌کند! بیش‌تر، اطلاعات بار آن‌ها می‌کند تا نحوه‌ی فکر کردن؛ برنامه‌ای دارند که دانش‌آموز تنبل بار نیاید؟ برنامه‌ای دارند که دانش آموز بتواند با هم‌نوع خود ارتباط بگیرد؟ اگر من بودم اردوی جهادی را اجباری می‌کردم؛ این اردو موجب مسئولیت‌پذیری فرد می‌شود. رشد شخصیتی توی آموزش و پرورش ما تدوین نشده است؛ یعنی آموزش است فقط؛ پرورش نیست. بعد از ۴۰ سال از انقلاب، هنوز آموزش هست؛ یعنی شما تو دانشگاه به همین ترتیب یک چیزهایی درس‌ها باید یادت بدهند، یک چیزهایی را محیط به‌ت آموزش بدهد؛ این فعالیت‌های تشکلی، همان قسمت پرورشی است که درون آموزش و پرورش و دانشگاه نبود؛ به همین خاطر من طرفدار کار تشکلی هستم. بعضی‌ها ایراد می‌گیرند که آقا این فعالیت‌ها آدم را از درس می‌اندازد؛ بابا زندگی که فقط درس نیست! درسته؟! من خودم آدم اهل درس و بچه درس‌خوان بودم که دارم این حرف را می‌زنم. می‌گویم آقا بچه‌ای که فقط بنشیند درس بخواند، رشد شخصیتی پیدا نمی‌کند؛ نمی‌تواند با یک هم‌سال خودش ارتباط برقرار کند؛ الان می‌بینیم دیگر؛ طرف که همه‌اش سرش تو درس بوده است، نمی‌تواند تو اجتماع زندگی کند حتا!
رابطه‌تون با دانشجوها چه طور است و در کل ایده‌آل ارتباط استاد با دانشجو چه گونه است؟
ببین من رابطه‌ام رفاقتی هستش؛ هر که هم می‌گوید که چرا، می‌گویم من سن‌ام به سن دانشجوها می‌خورد! اقتضای سن خودم است. نمی‌توانم بگویم همه باید این طور باشند، چون من خودم یک مقداری که با بچه‌ها صمیمی بودم می‌دیدم که بعضی‌ها می‌گویند آقا این جوری خوب نیست؛ یک کم حاشیه را نگه دار و…؛ درست است؛ بالاخره باید آن احترام متقابل باشد، ولی من واقعیت‌ش همیشه خیلی خودمانی و صمیمی [هستم]. اگر کلاس‌های من هم بیایی، بگو بخند است؛ یعنی خودم تو کلاس می‌گویم ابهت کلاس را برای بچه‌ها می‌ریزم که اگر بخواهد سوال بپرسد، هیچ رنجی نبیند و بگوید اگر سوال بپرسم، الان ضایع می‌شوم. می‌گویم آقا هر سوالی به ذهنت می‌رسد، بپرسی بپرس، حتی اگر جلسه‌های قبل نبودی، نمی‌فهمی من چه می‌گویم بگو من یک مقدمه‌ی کوچکی بگویم که بیای تو باغ؛ معمولن تلاشم این بوده ولی نمی‌توانم بگویم این فرمول کلی هستش و همه باید این جوری باشند.
به نظر شما بقیه‌ی اساتید چه‌گونه هستند؟
ببین یک چیزی که بقیه دارند و می‌بینم شاید تو علم و صنعت بیش‌تر هست؛ مثلن دانشگاه شریف کم‌تر این جوری بود و [علم و صنعت] یک کمی خشک هست رابطه‌ی استاد و دانشجو، ولی می‌گویم که نمی‌توانم ارزش‌گذاری کنم خوب است یا بد، ولی مدل من این جور است؛ شاید یکی دیگر یک جور دیگر باشد.
نظرتون راجع به سهمیه ی ورودی علی الخصوص هیات علمی چیه؟
چرا روی این موضوع حساس شدین؟!
چون خیلی زیاد می بینیم که با رتبه های بالا و سطح علمی پایین، راحت میان دانشگاه…
من منطق سهمیه‌ی هیات علمی را قبول ندارم! مخالفت رسمی هم باهاش در جاهایی که دستم می‌رسید و باید نظر می‌دادم، کردم. من منطق سهمیه‌ی شاهد و ایثارگر را می‌فهمم ولی منطق هیات علمی را نمی‌فهمم، حتی یک بار که در جلسه‌ای مخالفت کردم، یکی از آقایان گفت که پس خودت بنویس امضا کن که برای بچه‌های خودت استفاده نمی‌کنی، گفتم حاضرم بنویسم امضا کنم، چون به نظر من این که یه بانکی یا کسی که در بیمه شاغل هست، سهمیه دارد برای شاغل شدن فرزندش، به این معنی نیست که من هیات علمی هم سهمیه‌ای برای فرزندم داشته باشم؛ من قبولش ندارم. از آن‌هایی که قبول دارند، بپرسید.
نظرتون در مورد دانشجویان مجازی و میهمان که صرفا برای جذب پول ثبت نام میشوند چیست؟
ببین به نظر من اگر باعث افت سطح علمی دانشگاه نشود، مشکلی ندارد؛ یعنی مثلن یک نفر تو صنعت دارد یک پروژه‌ای انجام می‌دهد و این پروژه‌ی صنعت نیاز دارد که کار علمی روی این پروژه انجام شود و خود صنعت غنا و توان علمی اجرای آن را ندارد و این فردی که در حال کار در صنعت است، شاید در واقع در فضایی که بتواند دوباره کنکور بدهد و … نباشد، بیاید یک هزینه‌ای بکند؛ منتها لازمه‌ی آن، این است که به لحاظ علمی توان یادگیری و کشش درس‌ها را داشته باشد که آن کار را انجام بدهد؛ برخی بر این باورند که معنای کشش علمی، همین کنکور است؛ من نمی‌توانم قطعن این را بگویم؛ ممکن است کسی باشد که در همه‌ی زمینه‌ها، لازم نباشد کنکور بدهد، ولی در زمینه‌ی کاری خود می‌تواند کار را جلو ببرد، به همین دلیل من مخالف نیستم، اگر باعث پایین آمدن استانداردهای دانشگاه نشود، بد نیست ولی به این گسترده بودن را قبول ندارم و اگر واقعن بحث فروش مدرک باشد و کمی دانشگاه‌ها دنبال قضیه‌ی فروش مدرک افتاده‌اند، به هر قیمتی و این واقعیت را باید پذیرفت و خیلی بد است و اگر این قضیه هم در همین راستا باشد، خیلی بد است، اما می‌خوام بگویم می‌توان قرائت مثبتی هم از این قضیه داشت، اما این که در عمل و اجرا چه می‌شود را دیگر باید خود دانشگاه‌ها پاسخ‌گو باشند.
نظر شما در مورد ارتباط صنعت با دانشگاه چیست؟همچنین درآمد زایی از این راه و حالت ایده آل آن؟
ما با صنعت فاصله داریم و علت آن این است که ارتباط صنعت با دانشگاه در واقع از طریق اساتید نباید باشد؛ از طریق فارغ التحصیل‌های دانشگاه است که شرکت های دانش‌بنیان می‌زنند؛ این حلقه‌ی مفقود ارتباط با صنعت است. یک استاد هیات علمی نمی‌تواند و نمی‌رسد که با صنعت ارتباط بگیرد، البته هستند هیات علمی‌هایی که با صنعت ارتباط دارند، ولی روند اصلی، این نمی‌تواند باشد؛ باید یک شخصی باشد که کاملن آزاد باشد وقتش برای ارتباط با صنعت و آن به نظر من فارغ التحصیلانی هستند که به کارهای دانش‌بنیان ورود می‌کنند. الان خیلی ضعیف است این ارتباط و به همین دلیل خیلی جای کار در آن جا وجود دارد و خیلی کارها می‌شود کرد. این‌ها باید بیاید به شکل کم پول بیاورد و رفته رفته به نقطه‌ای برسد که بخشی از درآمد دانشگاه را تشکیل دهد، از طریق صنعت. مستقیمن البته الان وجود دارد و علم و صنعت نسبت به سایر دانشگاه‌ها وضعیت به‌تری دارد و به نسبت پولی که دارد می‌آورد و من وقتی با دانشگاه شریف مقایسه می‌کنم، واقعن علم و صنعت جایگاه خیلی خوبی دارد و کاملن کاربردی و صنعتی است، منتها با فرم ایده‌آل فاصله‌ی زیادی داریم ولی در کوتاه مدت به نظر من نباید روی این‌ها برنامه‌ریزی کرد و حالا باید تلاش را در بخش شرکت های دانش بنیان قرار داد؛ یعنی دانشگاه باید نیروی خود را در دانش بنیان بگذارد و در بلند مدت به آن سودی که می‌خواهد، دست پیدا کند که الان هم دارند یک کارهایی می‌کنند.
استاد کمی در مورد دروس علوم پایه، از جمله فیزیک یک و دو صحبت کنید و شکایاتی که دانشجو ها دارند؟
از ریاضی هم شکایت دارند… .
درباره‌ی این من حرف زیاد برای گفتن دارم؛ اول این را بگویم که یک مقدار از مشکلات بچه‌ها به خاطر این است که تازه از سیستم مدرسه به دانشگاه آمده‌اند و هنوز بلد نیستند خودشان را با این سیستم وفق بدهند و چه طور درس بخوانند. اصلن مدل درس خواندن داخل دانشگاه با مدرسه فرق می‌کند. تو مدرسه، «الف» تا «ی» کتاب را معلم درس می‌دهد ولی دانشگاه این طور نیست؛ می‌آید مطلبی می‌گوید؛ سه تا مرجع می‌گوید؛ یک قسمت از این، یک قسمت از آن می‌گوید؛ همه‌اش را هم نمی‌گوید. تمرین هم به عهده‌ی خودت است. یک مقدار از مشکلات بچه‌ها اگر از حق نگذریم به این دلیل هست. یعنی اگر ترم اول می‌رفتند دانشکده‌ی خودشان هم همین مشکلات را داشتند.
تودرس های دانشکده ای این مشکلات کمتره
خب درس های دانشکده، ترم اول درس‌های جدی نیستند، اما واقعیتش این است که سطح فیزیک۱و۲ علم و صنعت بالاست. من شریف بودم؛ سال‌ها هم حل تمرین بودم اما به مراتب سطح فیزیک۱و۲ علم و صنعت از شریف بالاتر است. الان همه‌ی دانشگاه‌ها مرجع فیزیک۱و۲، هالیدی هستش، درحالی که علم و صنعت، هالیدی شوخی هست. در واقع فیزیک۱ ما در حد [فیزیک]تحلیلی بچه‌های فیزیک هستش؛ فیزیک۲ در حد الکترومغناطیس بچه‌های فیزیک و برق هست. سطح ریاضیش [هم] بالاست؛ من این را قبول دارم ولی واقعیتش این است که منهای یک سری جزئیات، من این سرفصل ها را برای فیزیک۱و۲ دانشگاه مفیدتر از هالیدی می‌دانم؛ هالیدی برای کسانی طراحی شده که دبیرستان‌شان با ما فرق داشته است. ما تو دبیرستان خیلی چیزها را می‌خوانیم که تو هالیدی تکرار می‌شود. من این مشکل را موقعی که تو شریف درس می‌دادم، داشتم؛ وقتی هالیدی را درس می‌دادم، کلن هشت فصل اولش تو دبیرستان بود، بعد دوباره این‌ها را می‌خواندند که کار بی‌خودی است. به نظر من سرفصل‌های علم و صنعت به سرفصل‌های واقعی که ما نیاز داریم، نزدیک تر است. منتها درباره‌ی حجم درس، به خصوص تو فیزیک۲ می‌شود بحث کرد، حجمش را یه مقدار آورد پایین و ریاضیات هم یک مقداری می‌شود کم کرد. در واقع ابتدای ریاضیات را ما خودمان تو کلاس فیزیک بگوییم، چون ریاضی‌ها کوتاه نمی‌آیند؛ ما که به‌شان می‌گوییم این‌ها نیاز است، می‌گویند نه، من باید اول این را بگویم؛ بعد این را بگویم و.. ؛ مثلن وقتی می‌رسد به انتگرال، که دیگر ترم تمام شده است. پیشنهادی که خود من دادم و عملی نشد؛ من تو دانشکده فیزیک این پیشنهاد را دادم که گفتم بیاییم رشته‌ها را دو قسمت کنیم، یکی آنی که درس برایش درس اصلی است و پیش‌نیاز درس‌های دیگرش است، این باید قوی کار کند. گروه دیگر، آن‌هایی که براشان این درس‌ها بنیادی نیست؛ مثلن برای مکانیک فیزیک۱ جزو درس‌های اصلی است، ولی فیزیک۲ به دردشان نمی‌خورد؛ برای برقی‌ها برعکس؛ فیزیک۲ درس اصلی است و فیزیک۱ زیاد به دردشان نمی‌خورد. پیشنهاد من این بود که بیایم دو سطح فیزیک ارائه بدیم؛ مثلن فیزیک۱ تخصصی و فیزیک۱ عام فیزیک۱ «A» و فیزیک۱ «B» بعد رشته ها را تقسیم بندی کنیم. مکانیک فیزیک۱ را «A» بردارد و فیزیک۲ را «B» و برق فیزیک۱ رو «B» برداره و فیزیک۲ را «A» رشته‌های دیگر هم برهمین اساس رشته های مختلف متفاوت هستند؛ مثلن حتی تو یک رشته مثل راه آهن می‌بینی یک گرایش فیزیک۱ لازم دارد یک گرایش فیزیک۲ لازم دارد؛ منتها عملی نشد چه کار کنم دیگر، ولی این که کی عملی می‌شود ان شاء الله صد سال اولش سخت است. شماها که فارغ التحصیل شدید
ولی فکر می‌کنم اگر یک مطالبه‌ای از طرف دانشکده‌ها ایجاد بشود، با همکاری دانشکده فیزیک و ریاضی می‌شود یک راه حلی برای این مشکل پیدا کرد، منتها مسئله این است، دانشکده‌ها خیلی سکوت می‌کنند؛ علی‌رغم این که دانشجوها می‌آیند حرف زیاد می‌زنند، از طرف دانشکده‌ها هیچ انعکاسی به دانشکده فیزیک نمی‌رسد.
دانشجوها باید تو این سیستم چیکار کنند که نمره خوب بگیرن؟
فقط باید کلاس‌ها را کامل همه را بیایند و این که مسئله زیاد حل کنند، مسئله‌ها همین تمرین‌هایی که هر هفته تو سایت می‌گذاریم؛ این‌ها را کسی بلد باشد تو امتحان مشکلی ندارد وگرنه هالیدی خواندن زیاد جواب نمی‌دهد؛ وقت تلف کردن است.
توصیه‌تان برای ورودی‌های جدید چیست؟
توصیه‌ی خود شما چیست؟ شمایی که این دوران را طی کردی مثل من هستید؛ هیچ فرقی نداریم از یک برهه ای گذشتیم؛ الان داریم به عقب نگاه می کنیم… .
سال اول هیچ کاری نکنند؛ فقط درس بخوانند؛ فیزیک۱و۲ و ریاضی۱و۲ را بگذرانند؛ بعدش دیگر سعادت‌مند می‌شوند…! اما سال اول یک مقدار حساس است؛ درس بیش‌تر بخوانند تا یک مقداری عادت کنند به سیستم دانشگاه و اگر کم آوردند، ناامید نشوند؛ سعی کنند تو ترم‌های بعد خودشان را برسانند. دوم، با بچه‌هایی که تجربه دارند، مشورت کنند که مثلن همین مشکلاتی که الان برای این‌ها هست، برای بقیه هم بوده. مخصوصن فیزیک۱ و ریاضی۱ را جدی بگیرند؛ تمرین بیش‌تر حل کنند، چون واقعیتش این است که اگر از نظر درسی ما به مشکل بربخوریم، همه‌ی مسائلت تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد.
دانشگاه علم و صنعت هم خوب است. من دانشگاه علم وصنعت را از شریف بیش‌تر دوست دارم. علم و صنعت آدم می‌سازد؛ یعنی جوانب مختلفت را رشد می‌دهد. حالا این را شریفی‌ها بشنوند کلی فحشم می‌دهند، ولی بگذار بشنودند؛ من دوست دارم علم و صنعت را؛ دانشگاه خوبی آمدند؛ درس‌هاشان را سعی کنند خوب بخوانند. ارتباط با صنعتش واقعن مثال زدنی است؛ چندتا پروژه ملی الان تو همین دانشگاه در حال اجراست آدم‌های به دربخوری خروجیش تحویل می‌دهد، چه برای صنعت، چه برای جامعه؛ البته بعضی‌ها روی همینش ان‌قلت دارند و می‌گویند شما با دولت‌تان هشت سال ما را بدبخت کردید؛ می‌خواهید هشت سال دیگر دوباره…!
ولی به نظرم یه مزیت است برای علم و صنعت که آدم اجرایی می‌سازد، مدیر می‌سازد، آدم صنعتگر می‌سازد؛ این‌ها خیلی خوب و هیجان‌انگیز است. درس‌شان را بخوانند و این که سعی کنند اگر مشکلی ــ برخوردند، چه تو درس، چه روحی-روانی، با بقیه، با کسی که همان دوران را گذرانده، درمیان بگذارند ــ و مشکل را قابل حل بدانند. اگر هم تو درس‌هاشان کم آوردند، نگران نباشند این مسائل، همه قابل حل است؛ شما سال بالایی‌ها می‌دانید که بالاخره آدم لیسانس می‌گیرد.
اگر احساس می‌کنند که علاقه‌شان این نیست، راه باز است؛ می‌توانند هم تو لیسانس تغییر رشته بدهند، هم فوق لیسانس یا اصلن اگر می‌خواهند دانشگاه ادامه ندهند، بروند جای دیگر، راه باز است، ولی درس نخواندن راه حلش نیست. هرکاری بخواهی بکنی باید درس بخوانی؛ اگر بخواهی تغییر رشته بدهی باید نمره‌های خوبی داشته باشی اگر می‌خواهی حتا ولش کنی، بهتر است که با نمره‌های معقولی بگذرانی، بعد بروی دنبال زندگی‌ات؛ بالاخره این چند سال هدر نرود. اگر هم واقعن به این نتیجه رسیده است که باید همین الان ول کند، باز هیچ اشکالی به‌ش نیست ولی باید کاملن با چشم باز باشد؛ جایی که می‌خواهد برود را خوب بشناسد؛ فکر نکند هرجایی به جز این جا خوب است؛ با کسانی که این مسیر را ــ رفتند صحبت کند؛ ما کسانی داریم که وسط کار، درس را ول کردند رفتند تو بازار، رفتند حوزه… برود با آن‌ها صحبت کند؛ بگوید آقا من می‌خواهم این کار را بکنم آیا منطقی هستش؟ با مشورت بزرگ‌ترها، خانواده…؛ خلاصه این که واقعن می‌شود آینده را آدم خودش رقم بزند، با تلاش و کوشش خودش با برنامه ریزی خودش.

آینده‌ی خوبی برای همه‌ی جوان‌های این سرزمین، مخصوصن علم و صنعتی‌ها خلاصه ما خواهانیم.

 

فرستادن دیدگاه »

What is 9 + 6 ?
Please leave these two fields as-is:
IMPORTANT! To be able to proceed, you need to solve the following simple math (so we know that you are a human) :-)