پروژه سقاخانه

admin دی ۱۱, ۱۳۹۰ ۰

 آنچه در ادامه می­ آید گفتاری از  دکتر رجائی فر است که به  توصیف حادثه ای تاریخی اشاره دارد که انگلستان در آن از احساسات پاک مردم ایران در جهت اهداف استعماری خود بهره برده است. این مطلب با نگاه به مسائل امروز کشور معنایی ژرف می­یابد.

سال ۱۹۰۱ در ایران نفت کشف شد و شرکت های نفتی انگلیسی آمدند و با دولت قاجار قرارداد بستند و شروع  به استخراج نفت کردند از زمان کشف نفت روسیه تزاری که کشوری استعماری بود، دنبال سهم خود در نفت ایران بود. امتیازی که به طور کامل به انگلیس رسیده بود. از ۱۹۰۷ انگلیس و روسیه ایران را بین خودشان تقسیم کردند جنوب به دست انگلیس افتاد و شمال به دست روسیه و یک ناحیه بی طرف این وسط باقی ماند. کمتر از ۱۰ سال بعد از این ماجرا و قبل از انقلاب کمونیستی شوروی، بریتانیا و روسیه آمدند و یک قرارداد بستند که در اثر اعتماد طرفین آن ناحیه ی بی طرف نیز  بین این دو تقسیم شود. سال ۱۹۱۵ یا ۱۶ در حالیکه که روسیه تزاری به گمان  اینکه ممکن است در استان های شمالی هم نفت وجود داشته باشد، یک قرارداد با دولت قاجار امضا کرد که بنا به آن نفت شمال را روسیه استخراج کند. فردی به نام  خوشتاریا این قرارداد را گرفت اما وقتی سال۱۹۱۷  انقلاب کمونیستی اتفاق افتاد به دلیل ماهیت  مردمی و خلقی آن شوروی یک سری امتیازات که دولت روسیه تزاری از ایران گرفته بود به ایران پس داد. از جمله مواردی که امتیازش ملغی شد همین امتیاز نفت خوشتاریا بود. انگلیس جلوتر از اینکه این مسائل عنوان بشود به خوشتاریا پول داد و امتیازش را خرید که امتیاز نفت شمال را هم داشته باشد. اما این امتیاز سوخته به حساب می­آمد چون اعتباری نداشت دولت ایران هم قبول نکرد. و مدعی شد این امتیاز متعلق به مردم است و نمی توان امتیاز آنرا خرید و فروش کرد. طی این تحولات در سال ۱۹۲۰ حدود سال ۱۳۰۰ شمسی دولت قاجار با کودتای رضاخان کنار می رود اما رضاخان هنوز  شاه نشده و ۴یا ۵ سال است که کشور را تحت نام سردار سپه اداره می­کند. دولت ایران تصمیم گرفت  قسمت شمالی را برای استخراج نفت به فردی که سابقه کار نفتی دارد اعطا کند.

دولت به دلیل اختلاف با انگلیس نمی خواست این حق را به انگلیس بدهد. دولت مقرر کرده بود حالا که جنوب دست انگلیس است در محدوده شمال  به آنها امتیازی ندهند.

آن موقع آمریکا نفت داشت و آنرا استخراج می کرد. از طرفی هنوز وارد فضای استعماری نشده بود. ایران با یک شرکت امریکایی به نام استاندارد اویل قرارداد بست تا نفت شمال را استخراج کند. انگلیس وقتی متوجه موضوع شد سریع سراغ استاندارد اویل رفت و به آن فشار آورد تا وی را مجبور به شراکت با خود کرد. پس شرکتی تاسیس شد از استاندارد اویل و شرکت نفت انگلیس که نامش را شرکت نفت ایران و امریکا گذاشتند. با اطلاع مجلس از این موضوع مجلس به دلیل شراکت انگلیس قرارداد نفت شمال با استاندارد اویل را فسخ کرد. مجلس در قراردادی را تصویب کرد که به موجب آن هر شرکتی که این قرارداد را امضا کند حق شراکت با دیگری را ندارد و همچنین باید ۱۰ میلیون  دلار وام برای پیشرفت و آبادانی به ایران بدهد. که در واقع پول پیش فروش نفت بود.

ایران به پیشنهاد روسها با شرکت آمریکایی سینکلر وارد مذاکره شد و قرارداد را به آنها داد و او هم شرایط را قبول کرد و از اینجا بود که توطئه انگلیس علیه سینکلر شروع شد و چون نمی­توانست از طریق قراردادی وارد ایران بشود تصمیم گرفت دست شرکت سینکلر را از منابع ایران کوتاه کند. ابتدا یک پرونده در آمریکا درست کرد که شرکت سینکلر به عنوان یک شرکت نفتی به نیروی دریایی آمریکا رشوه داده که برای مخازنشان از آنها نفت بگیرد برای همین سینکلر محکوم شد. ثانیاً با تحریم کردن بانک­ها اجازه ندادند ده میلیون دلار به ایران برسد. ثالثاً با مطبوعاتی و طرفدارانی که داخل ایران داشتند شروع به لجن پراکنی علیه شرکت سینکلر کردند.

در این هنگام یک خبر در تهران منتشر شد که بی ربط به همه اینها بود و آن خبر این بود که در  سقاخانه ای در خیابان آقا شیخ هادی تهران معجزه شده و این سقاخانه کرامت و شفا و حاجت می­دهد و مردم به آنجا هجوم می­برند و شبانه روز آنجا را رها نمی­کردند که حاجت بگیرند معلوم نبود چه کسی هزینه چراغانی کردن سقاخانه را داده بود.  نشریات وابسته به انگلیس مدام اخبار را دنبال می­کردند که فلانی شفا گرفته و… و همینطور ازدحام جمعیت بیشتر می­شد. روزی بین مردم شایعه شد که یک بهایی برای ریختن سم به سقاخانه رفته تا مردمی که به آنجا می­روند را مسموم کند و به محض ریختن سم جفت چشمهایش کور شده است. مردم تصمیم می گیرند تا در روزی مشخص تجمع بزرگی علیه بهاییت برگزار کنند. به همین دلیل موج ضد بهاییت عظیمی ایجاد می شود و مردم در محل مشخص شده تجمع می­کنند. از طرف دیگر به کنسول آمریکا که یک ستوان ارتش بوده -که مقام بالایی هم محسوب نمی شود- و علاقه به عکاسی هم داشته است گفته می شود در سقاخانه مراسم مذهبی است و مردم جمع شده اند و ”اگر علاقه داری برو از آنجا عکاسی کن“. او هم با عکاس خودش سوار درشکه شده و به سمت سقاخانه حرکت می­کند و وقتی که نزدیک می­شد یکدفعه یک نفر از میان جمعیت فریاد می­زند: بهایی­ها آمدند بهایی­ها آمدند مردم به سمت این درشکه حمله ور می­شوند و در نتیجه درشکه چی کشته می­شود و آن دو نفر به شدت زخمی می­شوند. سربازی دلش می­سوزد و سوار درشکه می­شود تا این دو را از آنجا دور کند ولی مردم دوباره دنبال درشکه می­افتند و این سرباز را هم می­کشند. در این مرحله شهربانی وارد عمل می­شود و این دو نفر را به بیمارستانی که نزدیک خیابان شیخ هادی بوده می­رساند. مردم هم آنها را تعقیب می­کنند و در بیمارستان شهربانی آنقدر اینها را می­زنند تا بالاخره این دو نفر را می­کشند و همه اینها هم مردم بودند. بعد از این واقعه آمریکا از قرارداد نفتی کنار می­رود و سفارت شوروی و سفارت آمریکا در تهران به کشورشان گزارش می­دهند که این فتنه سقاخانه زیر سر انگلیس بوده است.

 آقای مصطفی فاتح که جز مدیران ارشد شرکت نفت ایران و انگلیس بوده است در میان افرادی که جلوی سقاخانه جمع شده بودند دستگیر می­شود این فرد اصلا در ایران زندگی نمی­کرده است و بعد از چند روز با فشار سفارت انگلیس از شهربانی آزاد می­شود.

در ماجرای سقاخانه شما شاهد یک پروژه برای تامین منافع انگلیس با سواستفاده از احساسات مردم ایران و به دست مردم ایران هستید. ضمن اینکه در تاریخ ثبت می­شود مردم ایران توحش به خرج دادند و آمریکایی ها را کشتند.

 خیزش نو شماره ۶۸

فرستادن دیدگاه »

What is 3 + 2 ?
Please leave these two fields as-is:
IMPORTANT! To be able to proceed, you need to solve the following simple math (so we know that you are a human) :-)